أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
423
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و بكدام صبر با ايشان مقاسات كنم ؟ ! و بكدام زبان با ايشان سخن گويم ؟ ! و لغات ايشان چگونه دانم ؟ ! و بكدام سمع أقوال ايشان راى بشنوم ؟ ! و بكدام چشم ايشان را ببينم ؟ ! و بكدام حجّت با ايشان خصومت كنم ؟ ! و بكدام عقل احوال ايشان بدانم ؟ ! و بكدام حكمت تدبير كار ايشان كنم ؟ ! و بكدام عدل ميان ايشان حكم كنم ؟ ! و بكدام صبر با ايشان بسر برم ؟ ! و بكدام معرفت ميان ايشان وصل كنم ؟ ! و بكدام علم احوال ايشان بدانم ؟ ! و بكدام پاى راه ايشان سپرم ؟ ! و بكدام دست بايشان حمله برم ؟ ! و بكدام لشكر با ايشان كارزار كنم ؟ ! و بكدام رفق با ايشان بسازم ؟ ! و بنزديك من بار خدايا از اين هيچ نيست و من از ساز و آلت اين كار چيزى ندارم و تو خداوند كريمى و رحيمى ، تكليف ما لا يطاق نكنى و بر هر نفسى كمتر از آن بر نهى كه قوّت آن باشد ، خداى تعالى گفت : من ترا چندان قوّت و طاقت دهم كه بدين كار قيام توانى كردن ؛ و شرح صدر كنم ترا و دلت راى روشن كنم و سمعت نيز كنم و بصرت قوى گردانم و دلت بر جاى بدارم تا ازين چيزها هيچ نترسى و ترا نصرت كنم تا هيچ چيز ترا غلبه نتواند كردن ، و راهت گشاده گردانم تا هر كجا كه خواهى توانى رفتن ، و هيبت تو در دلها افكنم ، و نور و ظلمت را مسخّر تو كنم تا دو لشكر تو باشند ؛ نور از پيش تو ترا هادى باشد و راه نماينده ، و ظلمت از پس پشت تو ترا حصارى باشد ، چون خداى اين بگفت ، ذو القرنين گفت : سميع و مطيعم فرمان ترا ، آنگه قصد زمين مغرب كرد بدان امّت رسيد كه ايشان را ناسك گويند جمعى ديد كه عدد ايشان جز خداى نشناخت با زبانهاى مختلف و أهواء متفرّق ؛ پس ظلمت راى بر ايشان گماشت تا گرد ايشان درآمد سه بار بمانند سه سراپرده تا ايشان راى در يك جاى جمع كرد آنگه نور راى راه داد در ميان ايشان و او بيامد و ايشان راى با خداى دعوت كرد قومى ايمان آوردند و بيشتر بر كفر مقام كردند آنگه مؤمنان راى با لشكر خود آورد و ظلمت راى بر كافران گماشت تا به آنان محيط شد تا ايشان در جايها و خانههاى خود اسير شدند و متحيّر و سرگشته فروماندند و راه به هيچ چيز نبردند از طعام و شراب ؛ بزنهار آمدند و ايمان آوردند و جملهء زمين مغرب مسخّر او شد از مغرب با لشكرى عظيم روى بجانب راست زمين نهاد نور از پيش لشكرش